X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
جمعه 17 آبان‌ماه سال 1392

چه فهم عاشقانه ای...

باید حرکت کرد وگرنه زلال بودن را از دست خواهیم داد...

هرچه زائرتر حسینی بودن بیشتر...


تو همچو من سر کویت هزارها داری                   

ولی بدان که گدایت فقط تو را دارد


تنهاترین ! به ذکر مصیبت چه حاجت است           

ما را نسیم نام تو دیوانه می کند...

نظرات (4)
آیینه شبنم
جمعه 17 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 22:11
تو همچو من سر کویت هزارها داری
ولی بدان که گدایت فقط تو را دارد
.
سلام
خیلی زیبا بود
پاسخ:
سلام
ممنون
امتیاز: 0 0
چادرخاکی
شنبه 18 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 23:42
دوباره فصل غم اومد
ماه اشک و شبنم اومد
شهر ما مشکی به تن کرد
عاشقا محرم اومد
امتیاز: 0 0
سایه نشین
دوشنبه 20 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 11:54
مشک را پر آب کرد ؛ از خوشحالی حتی حواسش نبود که دستانش را بریده اند !
بعد از ریخته شدن آب هم آنقدر ناراحت بود که فرصت نکرد سراغی بگیرد از بازوانش !
وقتی که برادرش حسین (ع) آمد بالای سرش ؛ تا می خواست مانند همیشه دست به سینه سلام دهد ، تازه فهمید که دستانش نیستند …
پاسخ:
یا ابوالفضل(ع)...
امتیاز: 0 0
حسین کافی
پنج‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 19:24
سلام
تسلیت
پاسخ:
سلام
همچنین
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد